|
عشق،دودی است برآمده از دمه ی آه ها... |
|
| خانه را چهار بار از خط پیشانی ام تا نخل دست های تو تا می کنم...
می نشینم در اولین چهارخانه ی پیراهن ات تکیه می دهم به ورم های خانگی این دخیل تازه را در لای مردمک چشم ام عرق می کنم
لبم را می مکم به صداها و می زنم تارهای صوتی ام را روی نام تو
+
تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 22:32 نويسنده درخشان
|
|